تبليغاتX
لحظه های گمشده

لحظه های گمشده

....دور از این هیاهو دلم کویر می خواهد و تنهایی و سکوت....

فعلا دیگه نیستم

مسی از همتون که با نظرای خوشگلتون خوشحالم می کردین

به دلیل یه سری مشکلات و حوصله خودم که ندارمش

معلوم نیس دیگه کی برگردم ولی سعی میکنم بیام بهتون سر بزنم

دوستتون دارم:×

بچه های قایقرانی

ادونیس که همیشه شرمندم میکرد موفق باشی

مهرداد که یه چن وقته نیست ولی لطف می کرد با داشتن مشغله زیاد بازم بهم سر میزد

آرین و سیب ترش و وحید,(محمد و مریم) و یوسف همیشه یه دوست خوب بودن

رامبد که عاشق وبش بودم

17 نفر و نیکو جون که از هم استانیام بودن و نیکو,که حرف برا گفتن ندارم.عالیییییییییی بود

محمد جواد که برام خیلی عزیز بود و میونه

حمید ورزشکار...موفق باشی

کاظیرا یه کی که خیلی با صفا بود

اشکان که الان سربازه و کم میاد.یه پسر خیلی مهربون

مجید اخر امید

علیرضا و میثم

اسی

ستاره سرخ(عاشقشم)

سام

احسان

دخملی ناناس

و یکی که همیشه دوسش داشتم و برام مهم بود.علی جون که یه مدت نبود به دلیل.... ولی الان خداروشکر خیلی حالش خوبه.یکی که خیلی مهربون و با مرامه.دوست دارم و همیشه خاطرت عزیز برام:*

امیر ..... خیلی چیزا میشد نوشت که بدونین چقد گل.یکی

شهاب

محیا جون که همیشه یاد آیدین و روشن نگه داشته.خیلی عاشقتم

جواد

میلاد

سامان

امین

پیمان,نوشته هاش حرف نداشت

امیدوارم به هرچی که آرزوش برسه

پسر یخی

خاطرات مرده

پریسا جون

بهنیا که از بهترینای وبم بود

آنیتا

علی اکبر

سام

یکی که کنارم نیست و دلم براش خیلی تنگ میشه و همیشه دوست دارم(mane.....hamcenan tanha) زهرای عزیزم:(((

رویا که الان تیم ملی.موفق باشی

سعید.یه کتاب نوشته.قراره تا چاپ شد خبر بده.یادت نره

سارا جون

ایمان

زهره

ناصر(به قول علی همه هم شهریتن)

رضا

نگار جون

امیر علی

سعید

زهرا جون

فرهاد

سوگند

محسن

مهسا جون

ممنون از همتون

بیتا جون...

افشین

سهراب که مطالب جالبی درباره دین اسلام نوشته که دوس دارم

هیوا جون

یاسر

رامین

رها

اذین که عاشق پرسپولیس و علیرضا بود.امیدوارم پرسپولیس به بهترین جاها برسه

محمدرضا

مرد باران

فرزین.یه دوست یه هم زبون که واسم مهمه

click 2010


[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:45 ] [ hedieh ] [ ]


بغض

بغض هایم دیگر امانی برایم نگذاشته اند

حس غریبی دارم...یا شایدم

آشنا تر از هر چیز و هر کس

دلتنگت که می شوم انگار

همه چیز در زمان متوقف شده

زمان دیگر نایی برای حرکت ندارد

ولی با این حال دلتنگی هایم تمامی ندارد

خسته می شوم از ماندن,بودن و نفس کشیدن

بی تو...

همه چیز را با تو می خواهم حتی...

شاید لحظه ای با تو بودن برایم کافی باشد

که فقط بدانم برای یک لحظه مال خودم هستی

دلتنگی هایم که بیشتر می شود

یاد آن روز هایی می افتدم که

برگ های سر راه مان در پاییز انتظار قدم هایمان را می کشیدند

یاد آن روز هایی که نفس کشیدن هایمان برای هم بود و به عشق هم

دلهایمان رنگ عشق داشت نه غباری بر تن

کاش می توانستم یادها را زنده کنم

باز هم تو باشی و من و برگ ها و نفس ها

اما...

همیشه حرف هایم در این اما خلاصه می شود

شاید در پس این اما تو باشی!

که نیستی و این اما کامل نمی شود

می خواهم سرم را بالا بگیرم و غرور شکسته ام را که برای تو بودجمع بکنم

و بگویم

در پس این اما کسی نیست که من برایش دلتنگ شوم

بگویم خدای من برای من کافیست

خدای من بهترین عشقم است

نه انسان های با دل های غبار آلود که عشق ها را به بازی می گیرند

و وجود ها را به آتش می کشند

خدای من خوش بو تر از گل های اطلسی هاست

خدای من

در پس اما های من است

و

همیشه در خاطرم



[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 14:38 ] [ hedieh ] [ ]


به سلامتی

*به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه …….

وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ……

.

.

.

*به سلامتی دریاچه اورمیه…
نه بخاطر اینکه مظلومه فقط به خاطر اینکه هیچ وقتی اجازه نداد کسی توش غرق بشه…

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 21:43 ] [ hedieh ] [ ]


شب.ستاره.آسمان و تو...

و ضربان های بی پایان قلبم که می تپد

شب حس عجیبی دارد و سکوتی مبهم

با هزاران راز

ستاره ای نگران از تمام شدن شب و انتظار برای تاریکی دوباره

تا پیدا شدن

و سکوت ممتعدد آسمان

که گوش هایم را کر کرده

من و احوال شب و ستاره و آسمان را چه؟

من تو را می خواهم

نه شبی مبهم.نه ستاره ای در حسرت مانده و نه آسمانی ساکن

همه اش ارزانی آدم هایی با ذهن ملول

من فقط سهم خودم را از تو می خواهم و بس

تا بماند قلبی که خسته است از تپیدن های مکرر

کاش این ها را تو بدانی

اما...

تو خیالت گمشده در پس نگاهی دیگر

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 0:19 ] [ hedieh ] [ ]


تولد

وبلاگم 1 ساله شد

تولدش مبارک



[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 22:25 ] [ hedieh ] [ ]


در خاطرم می مانند کسانی که عاشقانه دوستشان داشتم و لحظه ای در

خاطرشان نماندم

و

هر لحظه یادشان در خیالم پرسه می زند

دل خوشی های این روز هایم همین شده است


[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 20:1 ] [ hedieh ] [ ]


...

در خیالم پرسه می زنم

یاد روز هایی که کنارم بودی و من

من...

       نمی دانم

حرف هایم تمام می شود

تو.....

تو آمدی

جرقه ای بر وجود من زدی و سرانجامش عشقی سوزان

خواستم دور شوم

             فراموشت کنم

اما این تو بودی که لحظه لحظه هایم را پر می کردی در خاطرم

دیوانه ات بودم

اما غرورم

تو را از من دور می کرد

     دور تر از آن چیزی که تصور می کردم

یقین داشتم که باز هم مثل هر بار خواهی برگشت

ولی

   این بار

     تو محو شدی

این بار من بودم که در جستجو تو بودم و هستم

اما هنوز هم

تو برنگشتی

کاش می توانستم بگویم

که به اندازه تمام غرور های بچگانه ام دوستت دارم

و اشتباه می کردم

تا فقط یک بار دیگر  بگویم

عشق تو دوستت داشتن محض بود

        و

ریشه ای سخت,که بر دلم نقش بست


[ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 21:53 ] [ hedieh ] [ ]


خیال

در جست و جو توام هنوز

نگران از گذر زمان

در پی یک نشانه که تو را باز جویم

من امیدوارم

که در فرا سوی زمان پیدایت خواهم کرد

و روزی است که من دو باره متولد می شوم

شور عشق تو رنگی به زندگی خاکستری ام خواهد زد

با نقش هایی زیبا

اعتراف خواهم کرد که چقدر دیوانه وار دوستت دارم

من تو را خواهم برد به فراسوی خیالم

و به تو خواهم گفت:راز دل را با تو

که چقدر با خیالم در خیابان ها و پس کوچه ها در پی نشانی از تو بودم

منتظر نسیمی که بوی تو را همراه داشته باشد

و مرا مدهوش بوی تو کند

این همه خواب و خیال

این همه دیوانگی

افسوس....

که تو کنارم بودی و من در پی نقش و نگاری زیبا تر بودم

...

[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 20:8 ] [ hedieh ] [ ]


انتظار

روزام و شبام میرن

و من جا موندم 

نه حسرت آرزوهایی که بهشون نرسیدم و می خورم

و نه خیال چیزایی که از دست دادم شون اذیتم می کنه

منتظرم...

تا شبم مثه هر شب اونقدر تیره بشه تا یه صبح دیگه جا شو بگیره

هر صبحی که میاد نزدیکتر میشم بهش.....

و تنها چیزی که حسرت نبودنش رو دارم تویی

منم و دلتنگی و این حس عجیبم

زندگیمون یعنی همینا



[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 21:46 ] [ hedieh ] [ ]


تنهایی

و من در کنار تنهایی هایم نشسته ام

خسته از بی تو بودن

خیره به عقربه های ساعتی که هر لحظه ام را بی تو گذر می دهد.

 و من در هجوم لحظه ها,تنها بی تو می مانم






[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 16:5 ] [ hedieh ] [ ]